عشق را گوهر ز کانی دیگر است
مرغ عشق از آشیانی دیگر است
۱هرکه با جان عشق بازد این خطاست
عشق بازیدن ز جانی دیگر است
۲عاشقی بس خوش جهان است ای پسر
وان جهان را آسمانی دیگر است
۳کی کند عاشق نگاهی در جهان
زانکه عاشق را جهانی دیگر است
۴در نیابد کس زبان عاشقان
زانکه عاشق را زبانی دیگر است
۵کس نداند مرد عاشق را ولیک
هر گروهی را گمانی دیگر است
۶نیست عاشق را به یک موضع قرار
هر زمانی در مکانی دیگر است
۷نی خطا گفتم برون است از مکان
لامکان او را نشانی دیگر است
۸گرچه عاشق خود در اینجا در میانْست
جای دیگر در میانی دیگر است
۹جوهر عطار در سودای عشق
گویی از بحری و کانی دیگر است
۱۰