ای دو عالم پرتوی از روی تو
جنت الفردوس خاک کوی تو
۱صد جهان پر عاشق سرگشته را
هیچ وجهی نیست الا روی تو
۲صد هزارن قصه دارم دردناک
دور از روی تو با هر موی تو
۳کور باید گشت از دید دو کون
تا توان کردن نگاهی سوی تو
۴یافت هندوخان لقب بر خوان چرخ
ترک گردون تا که شد هندوی تو
۵پشت صد صد پهلوان میبشکند
تیر یک یک غمزهٔ جادوی تو
۶دی مرا خواندی به تیر غمزه پیش
تا کمان بر زه کنم ز ابروی تو
۷خود سپر بفکندم و بگریختم
کان کمان هم هست بر بازوی تو
۸نه ز تو بگریختم از بیم سنگ
زانکه دیدم سنگ در پهلوی تو
۹شد زبان در وصف تو عطار را
درفشان چون حلقهٔ لؤلؤی تو
۱۰