ذرهای نادیده گنج روی تو
ره بزد بر ما طلسم موی تو
۱گشت رویم چون نگارستان ز اشک
ای نگارستان جانم روی تو
۲هست خورشید رخت زیر نقاب
جملهٔ ذرات چشماروی تو
۳در درون چون نافهٔ آهوی حسن
خون جانها مشک شد بر بوی تو
۴شیر گردون جامه میپوشد کبود
از سواد چشم چون آهوی تو
۵آسمان را چون زمین در حقه کرد
آرزوی حقهٔ للی تو
۶هندویم هندوی زلفت را به جان
گر توان شد هندوی هندوی تو
۷چون ز چشمت تیرباران در رسید
طاق افتادیم از ابروی تو
۸نی که بنمودیم صد سحر حلال
در صفات نرگس جادوی تو
۹خاک خواهم گشت تا بادی مرا
بو که برساند به خاک کوی تو
۱۰نی ز چون من خاک گردی از درت
گر مرا بادی رساند سوی تو
۱۱چون کند از توکسی پهلو تهی
چون همی هستند در پهلوی تو
۱۲از کمان عشق بگریز ای فرید
کین کمانی نیست بر بازوی تو
۱۳