ای دلم مستغرق سودای تو
سرمهٔ چشمم ز خاک پای تو
۱جان من من عاشقم از دیرگاه
عاشق یاقوت جان افزای تو
۲مانده کرده عالمی دل دیده را
فتنهٔ آن نرگس رعنای تو
۳گر چنین زیبا نبودی عارضت
دل نبودی این چنین شیدای تو
۴صد هزاران جان عاشق هر نفس
باد ایثار رخ زیبای تو
۵از دل من جوی خون بالا گرفت
تا بدیدم قامت و بالای تو
۶نیست یک ذره تو را پروای خویش
زان شدم یکباره ناپروای تو
۷دست گیر آخر مرا از بی دلی
غرقه گشتم در بن دریای تو
۸با تو میباید به کام دل مرا
تا بگویم قصهٔ سودای تو
۹قصهٔ عطار چون از سر گذشت
عرضه خواهد داشتن بر رای تو
۱۰