سرمست درآمد از سر کوی
ناشسته رخ و گره زده موی
۱وز بی خوابی دو چشم مستش
چون مخموران گره بر ابروی
۲ترک فلکش به جان همی گفت
کای من ز میان جانت هندوی
۳فریاد کنان فلک که احسنت
کو چشم که بنگرد زهی روی
۴پیش لبش آب خضر شد خاک
زیر قدمش بهشت شد کوی
۵دل زار به های های بگریست
میگفت به های های کای هوی
۶یکدم بنشین که این دل مست
چون باد همی رود به هر سوی
۷جان میخواهد ز هر کسی وام
بر روی تو میدهد به صد روی
۸عطار تویی و نیم جانی
با دوست به نیم جان سخن گوی
۹