یکی پرسید ازان دانای فتوی
که چه بهتر بوَد از مالِ دنیی
۱چنین گفت او که مالی کان نباشد
که گر باشد به جز تاوان نباشد
۲که گر مالی ز دنیا افتد آغاز
ترا آن مال دارد از خدا باز
۳ولی کی ارزد آن مال جهانی
که از حق باز مانی تو زمانی
۴چو از حق باز میدارد ترا مال
پس آن بهتر که نبود در همه حال
۵ترا چون عیش دنیا راه زن شد
کجا در دین توانی بُت شکن شد
۶همه عمرت شبست ای خفتهٔ راه
نه از روزی نه از بیداری آگاه
۷چو روزت صبح گرداند بزودی
که تو در عشق بازی با که بودی
۸هر آن ساعت که نه در عشقِ دینی
حریف اژدهای آتشینی
۹