ز بعد خالق کون و مکان را
ثنا بر خاتم پیغمبران را
۱حقیقت صدر بود از آفرینش
که او آمد حقیقت نور بینش
۲محمد آنکه نور شرع بنمود
در اینجا عین اصل و فرع بنمود
۳ز ایزد جزء و کل را پیشوا اوست
حقیقت نور چشم انبیا اوست
۴کمال شرع او در عالم آمد
دل مجروح جمله مرهم آمد
۵چراغ آسمانها و زمین است
ازیرا رحمة للعالمین است
۶طلبکاریست گردون در بر او
بسر گردنده بر خاک در او
۷ندیده چشم عالم همچو او نور
درون جزو و کل اویست مشهور
۸طفیل خندهٔ او آفتابست
غم او کارفرمای سحاب است
۹جلال و رفعت او بیش از آنست
که گویم از زمین تا آسمانست
۱۰گرفته نور شرعش قاف تا قاف
فکنده غلغلی در نون ودر کاف
۱۱اساس شرع او آفاق بگرفت
در اینجا گه دل مشتاق بگرفت
۱۲ندیده انبیا این عزت و ناز
که ازحق یافت اینجا آن سرافراز
۱۳سرافراز دو عالم اوست اینجا
حقیقت مغز بد با پوست اینجا
۱۴به هر اندیشه او نغز آمد
از آن در آفرینش مغز آمد
۱۵شب معراج با حق گفته او راز
برفته سوی او کل آمده باز
۱۶بسوی ذات خویشش راه بخشید
مر او را عز و قرب و جاه بخشید
۱۷نیابد هیچکس چون او دگر عز
نباشد مثل او در دهر هرگز
۱۸زهی بگرفته تیغت ملک عالم
ز تو دیده شرف ابنای آدم
۱۹بتو آدم مشرف در زمانه
ز ذات او تو اصلی در میانه
۲۰حقیقت آدم آمد طفل راهت
از آن پیوسته باشد در پناهت
۲۱خلیل از شوق تو شد سوی آتش
از آن شد گلستان آتش بر و خوش
۲۲توی شاه و همه آفاق خیلاند
توی شاه و همه عالم طفیلاند
۲۳دو عالم بهر تو کر دست پیدا
چه نور و ظلمت و چه زشت و زیبا
۲۴طفیلت آفرید ای شاه جمله
که تاگشتی یقین آگاه جمله
۲۵تو آگاهی میان جمله ای دوست
جدا کردی حقیقت مغز از پوست
۲۶نیابد چشم دنیا چون توسرور
نه بیند نیز کس همچون تو مهتر
۲۷وصال دوست دیدستی حقیقت
ازو آمد یقین عین شریعت
۲۸ره وصل تو دیگر هر که بیند
دگر مانند تو رهبر که بیند؟
۲۹یقین حق را بچشم سر بدیدی
ابا او گفتی و بااو شنیدی
۳۰غم تو بهر امت بود اینجا
طلب شان کردی از معبود اینجا
۳۱زهی سرور که چرخ مهر و افلاک
بنزد همتت آمد کف خاک
۳۲کف خاکست نزدت آفرینش
توی اندر میان اسرار بینش
۳۳تمامت انبیا را پیشوائی
تو بیشک در میان نور خدائی
۳۴زهی معراج تو اسرار بیچون
که دیدی حق تو بی مثیل و چه چون
۳۵