امیر دین و دنیا مرتضی دان
ورا بر حق ز بعد مصطفی دان
۱لدنی بودش آن پاکیزه گوهر
بکل علم محمد بود اودر
۲که در مردی سر و جان را ببخشید
که اندر کل عالم جمله حق دید
۳چو او دیگر نباشد در جهان مرد
که کرده است آنچه او با قلعهٔ کرد
۴محمد اوست او نفس محمد
بنطق خود چنین فرمود احمد
۵حقیقت هر که او را باز یابد
چو منصور اندر اینجا راز یابد
۶اگر چون مرتضی خواهی قدم زد
چو منصورت نمیباید تو دم زد
۷ره حیدر طلب کن همچو مردان
براه او رسی اینجا بجانان
۸هران کو مهر مُهر مصطفی را
نهد بر دل بیابد مرتضی را
۹حقیقت نفس احمد مرتضایست
که بیشک مصطفی کل مرتضایست
۱۰چگویم وصف حیدر به ازین من
که حیدر کرد در کل پیش ازین من
۱۱زهی شاه و زهی دستور جمله
توی تا جاودانی نور جمله
۱۲ترا خوانده است شیر اینجا خداوند
که شیران جهان کردی تو در بند
۱۳سخایت حاتم طائی کجا یافت
اگرچه در سخا بسیار بشتافت
۱۴بخوانت آمده زهره ز گردون
کجا وصف تو یارد کرد هر دون
۱۵صفات مصطفی یکسر توداری
حقیقت بحر و هم گوهر تو داری
۱۶دل عطار شد چون خاکراهت
بدین گفتار اکنون عذر خواهت
۱۷وصال حب حیدر به ز گنجت
وگر نه بعد ازاین در دست رنجت
۱۸علی جو و از علی دریاب اسرار
زلا اعبد بدان اسرار آن یار
۱۹علی را این چنین نتوان ستایش
نمودارش کنم در جان فدایش
۲۰هزاران جان فدای مصطفی باد
ابا یاران او جان آشنا باد
۲۱