گفت مجنون گر همه روی زمین
هر زمان بر من کنندی آفرین
۱من نخواهم آفرین هیچ کس
مدح من دشنام لیلی باد و بس
۲خوشتراز صد مدح یک دشنام او
بهتر از ملک دو عالم نام او
۳مذهب خود با توگفتم ای عزیز
گر بود خواری چه خواهد بود نیز
۴گفت برق عزت آید آشکار
پس برآرد از همه جانها دمار
۵چون بسوزد جان به صد زاری چه سود
آنگهی از عزت و خواری چه سود
۶بازگفتند آن گروه سوخته
جان ما و آتش افروخته
۷کی شود پروانه از آتش نفور
زانک او را هست در آتش حضور
۸گرچه ما را دست ندهد وصل یار
سوختن ما را دهد دست، اینت کار
۹گر رسیدن سوی آن دلخواه نیست
پاک پرسیدن جز اینجا راه نیست
۱۰