مادری را طفل در آب اوفتاد
جان مادر در تب و تاب اوفتاد
۱در تحیر طفل میزد دست و پای
آب بردش تا بناب آسیای
۲خواست شد در ناو مادر کان بدید
شد سوی درز آب حالی برکشید
۳آب از پس رفت و آن طفل عزیز
بر سر آن آب از پس رفت نیز
۴مادرش درجست او را برگرفت
شیردادش حالی و در برگرفت
۵ای ز شفقت داده مهر مادران
هست این غرقاب را ناوی گران
۶چون در آن گرداب حیرت، اوفتیم
پیش ناو آب حسرت اوفتیم
۷مانده سرگردان چو آن طفل در آب
دست و پایی میزنیم از اضطراب
۸آن نفس ای مشفق طفلان راه
از کرم در غرقهٔ خود کن نگاه
۹رحمتی کن بر دل پرتاب ما
برکش از لطف و کرم در ز آب ما
۱۰شیرده ما را ز پستان کرم
برمگیر از پیش ما خوان کرم
۱۱ای ورای وصف و ادراک آمده
از صفات واصفان پاک آمده
۱۲دست کس نرسید برفتراک تو
لاجرم هستیم خاک خاک تو
۱۳خاک تو یاران پاک تو شدند
اهل عالم خاک خاک تو شدند
۱۴هرک خاکی نیست یاران ترا
دشمن است او دوست داران ترا
۱۵اولش بوبکر و آخر مرتضا
چار رکن کعبهٔ صدق و صفا
۱۶آن یکی در صدق هم راز و وزیر
و آن دگر در عدل خورشید منیر
۱۷آن یکی دریای آزرم و حیا
آن دگر شاه اولوالعلم و سخا
۱۸