غافلی شد پیش آن صاحب چله
کرد از ابلیس بسیاری گله
۱گفت ابلیسم زد از تلبیس راه
کرد دین بر من به طراری تباه
۲مرد گفتش ای جوانمرد عزیز
آمده بد پیش ازین ابلیس نیز
۳مشتکی بود از تو و آزرده بود
خاک از ظلم تو بر سر کرده بود
۴گفت دنیا جمله اقطاع منست
مرد من نیست آنک دنیا دشمنست
۵تو بگو او را که عزم راه کن
دست از دنیای من کوتاه کن
۶من به دینش میکنم آهنگ سخت
زانک در دنیای من زد چنگ سخت
۷هرک بیرون شد ز اقطاعم تمام
نیست با او هیچ کارم والسلام
۸