پیش تابوت پدر میشد پسر
اشک میبارید و میگفت ای پدر
۱این چنین روزی که جانم کرد ریش
هرگزم نامد به عمر خویش پیش
۲صوفیی گفت آنک او بودت پدر
هرگزش این روز هم نامد به سر
۳نیست کاری کان پسر را اوفتاد
کار بس مشکل پدر را اوفتاد
۴ای به دنیا بی سر و پای آمده
خاک بر سر باد پیمای آمده
۵گر به صدر مملکت خواهی نشست
هم نخواهی رفت جز بادی بدست
۶