خالق آفاق من فوق الحجاب
کرد با داود پیغامبر خطاب
۱گفت هر چیزی که هست آن در جهان
خوب و زشت و آشکارا و نهان
۲جمله را یابی عوض الا مرا
نه عوض یابی و نه همتا مرا
۳چون عوض نبود مرا، بی من مباش
من بسم جان تو، تو جان کن مباش
۴ناگزیر تو منم، این حلقه گیر
یک نفس غافل مباش ای ناگزیر
۵لحظهای بی من بقای جان مخواه
هرچ جز من نیست آید، آن مخواه
۶ای طلب کار جهاندار آمده
روز و شب در درد این کار آمده
۷اوست در هر دو جهان مقصود تو
گر ز روی امتحان معبود تو
۸بر تو بفروشد جهان پیچپیچ
در جهان مفروش تو او را به هیچ
۹بت بود هرچ آن گزینی تو برو
کافری گر جان گزینی تو برو
۱۰