پاک دینی کرد از نوری سؤال
گفت ره چون خیزد از ما تا وصال
۱گفت ما را هر دو دریا نار و نور
میبباید رفت راه دور دور
۲چون کنی این هفت دریا باز پس
ماهیی جذبت کند در یک نفس
۳ماهیی کز سینه چون دم برکشید
اولین و آخرین را درکشید
۴هست حوتی نه سرش پیدا نه پای
درمیان بحر استغناش جای
۵چون نهنگ آسا دو عالم درکشد
خلق را کلی به یک دم درکشد
۶