باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شمارهٔ ۲ عطار
گردل گویم به منتهایی نرسید
پوسید به درد و در دوایی نرسید
ور جان گویم که دو جهانش قدمی است
بس دور برفت و هیچ جایی نرسید
باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
گردل گویم به منتهایی نرسید
پوسید به درد و در دوایی نرسید
ور جان گویم که دو جهانش قدمی است
بس دور برفت و هیچ جایی نرسید
این شعر در مجموعهٔ باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن (۴۵ شعر) قرار دارد.