سائلی جویندهٔ راه کمال
کرد او از شیخ گرگانی سؤال
۱گفت چون نبود ترا میل سماع
گفت ما را از سماع است انقطاع
۲زانکه هست اندر دلم یک نوحه گر
کو زمانی گر ز دل آید به در
۳جملهٔ ذرات عرش و فرش پاک
نوحه گر گردند دایم یا هلاک
۴گر شود ظاهر چنین دردی که هست
تا ابد باید در آن ماتم نشست
۵با چنین دردی که درجان منست
کی سماع و رقص درمان منست
۶گر نیارم درد خویش امروز گفت
قصهٔ این غصه و این سوز گفت
۷تن زنم تا بوکه مرگم در رسد
ره بسوی روز برگم در رسد
۸