سایلی پرسید از آن دانای پاک
کاخرت چیست آرزو در زیر خاک
۱گفت آنجا بایدم جان در میان
در میان جان جمال حق عیان
۲چشم از هر سویم آورده درو
بی تشوش رویم آورده درو
۳تا قیامت همچنان خوش مانده
بی خبر از آب وآتش مانده
۴گر دمی این زندگی میبایدت
پای تا سر بندگی میبایدت
۵بندگی از خود شناسی شد تمام
نیست مرد بی ادب صاحب مقام
۶