مصطفی چون آمد از معراج در
وام میخواست از جهودی جومگر
۱از برای قوت جو میخواستش
وان جهود سگ گرو میخواستش
۲هر دو عالم دید آن شب ارزنی
روز دیگر جو نبودش یک منی
۳لاجرم چون این و آن یکسانش بود
هر دو عالم زیر یک فرمانش بود
۴ضعف ایمان باشدت ای ناتوان
تو چه دانی سر فقر شب روان
۵جان آدم نیز سر فقر سوخت
هشت جنت را بیک گندم فروخت
۶