نزهت الاحباب

بخش ۱۶ - آوردن باد صبا بلبل را به نزد گل و وصال ایشان با هم عطار

شاعر
عطار
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

هر دو با هم آمدند تا گلستان

رفت و او را برد نزد دلستان

۱

چون جمال گل بدید آن مستمند

از زبان خویشتن برداشت بند

۲

در مدیح گل بصوت دل ربا

داستانی خواند در پیش صبا

۳

در میان ناله و زاری گذار

گفت دورم بعد از این از خود مدار

۴

گل بچشم مرحمت در وی نگاه

کرد و گفت ای مستمند پرگناه

۵

عالمی را بر سرم بفروختی

این چنین دستان ز که آموختی

۶

عاجزا از گلستان آوارگی

میکنی دیگر مکن بیچارگی

۷

روز و شب در بزم ما میباش شاد

باده مینوش و مده خود را بباد

۸

در وصال یار محرم باش خوش

بامیی صافی تو همدم باش خوش

۹

هر زمان در وصل یار گلعذار

باش دور از آفت رنج وغبار

۱۰

در جمال گل نظر بازی مکن

بر دل و بر جان خود بازی مکن

۱۱

باغبان را چون ز بلبل شد خبر

در گلستان رفت آن شوریده سر

۱۲

روز و شب با گل همی بازد هوس

با صبا و گل شده است او همنفس

۱۳

باغبان را آتشی در جان فتاد

پیش گلزار آمد و کین در نهاد

۱۴

صبحگاهی بد که آمد سوی باغ

دل ز دست بلبل مسکین بداغ

۱۵

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ نزهت الاحباب (۲۲ شعر) قرار دارد.