گاو ریشی بود در برزیگری
داشت جفتی گاو و او طاق از خری
۱از قضا در ده وبای گاو خاست
از اجل آن روستائی داو خواست
۲گاو را بفروخت حالی خر خرید
گاویش بود و خری بر سر خرید
۳چون گذشت از بیع ده روز از شمار
شد وبای خر در آن ده آشکار
۴مرد ابله گفت ای دانای راز
گاو را از خر نمیدانی تو باز
۵