شد دو خصلت مرد ابله را نشان
صحبت صبیان و رغبت با زنان
۱ناخوشی در زندگانی ای ولید
مرد را از خوی بد گردد پدید
۲آنکه نبود مرد را خوی نکو
مرده میدانش که زنده نبود او
۳هر که گوید عیب تو اندر حضور
مینماید راهت از ظلمت به نور
۴مر تو را هر کس که باشد رهنمای
شکر او میباید آوردن بجای
۵مر خردمندان عالم را لباس
خلق نیکو شرم نیکوتر شناس
۶حال خود را از دو کس پنهان مدار
از طبیب حاذق و از یار غار
۷تا توانی با زنان صحبت مجوی
راز خود را نیز با ایشان مگوی
۸آنچه اندر شرع باشد ناپسند
گرد او هرگز مگرد ای هوشمند
۹هر چه را کردهست بر تو حق حرام
دور باش از وی که باشی نیکنام
۱۰چونکه بگشاید در روزی خدای
دل گشاده دار تنگی گم (؟کم) نمای
۱۱تازه روی و خوب سخن باش ای اخی
تا بود نام تو در عالم سخی
۱۲پر مخور اندوه مرگ ای بوالهوس
چونکه وقت آید نگردد پیش و پس
۱۳دل ز غل و غش همیشه پاک دار
تا توانی در درون، کینه مدار
۱۴تکیه کم کن خواجه بر کردار خویش
دل بنه بر رحمت جبار خویش
۱۵بهترین چیزها خلق نکوست
خَلق خُلق نیک را دارند دوست
۱۶رو فروتن شو همیشه ای خلف
کاین بود آرایش اهل شرف
۱۷آنکه باشد در کف شهوت اسیر
گرچه آزاد است او را بنده گیر
۱۸گر تو بینی ناکسی را بارگاه
حاجت خود را ازو هرگز مخواه
۱۹بر در ناکس قدم هرگز مبر
ور ببینی هم مپرس از وی خبر
۲۰تا توانی کار ابله را مساز
کار فرمایش ولی کمتر نواز
۲۱