این چنین رفتند مردان راه دین
رهروان حق به پیش حق یقین
۱شیرمردان مرکب خود راندهاند
اندر این ره چون خسان کی ماندهاند
۲مرد عشقی گر تو تن در راه کن
ور نه بنشین دست و تن کوتاه کن
۳شیرمردی باید این راه شگرف
تاکند غواصی این بحر ژرف
۴نیست کار بددلان این کار عشق
این کسی داند که هست آگاه عشق
۵کار پیرانست و مردان یقین
درگذشتن هم ز کفر و هم ز دین
۶من در این اندیشه بودم سالها
زان سبب معلوم کردم حالها
۷هیچکس زین ره نشانی وانداد
آنکه او دادست خط برجان نهاد
۸هیچکس از حال خود واقف نیند
جمله سرگردان این دنیا درند
۹ای دریغا عمر رفت و وصل نه
وی دریغا فرع رفت و اصل نه
۱۰ای دریغا در خودی واماندهام
لاجرم در این بلا در ماندهام
۱۱ای دریغا نفس شومم ره نبرد
وز حریم وصل جانان برنخورد
۱۲ای دریغا خرقه و سجادهها
سنتی مانده به ما این دردها
۱۳ای دریغا رنگشان و حالشان
کاین زمان بگرفتهاند این ناکسان
۱۴ای دریغا صحبت مردان مرد
خود ندیدیم و بمردیم ما به درد
۱۵ای دریغا شاهبازان و شهان
هر یکی در راه دین صدر جهان
۱۶ای دریغا پیشوایان یقین
راه رفتند و بماندیم و چنین
۱۷ای دریغا عارفان با صفا
رفتن ایشان ما بماندیم از قفا
۱۸ایدریغا صوفیان با صفا
رفتن ایشان و بماندیم از جفا
۱۹ای دریغا سالکان راه بین
راه رفتند و نبد ما را یقین
۲۰ای دریغا عاشقان با ادب
محو در تجرید و مائیم خشک لب
۲۱ای دریغا زاهدان با نیاز
جمله در راهند و ما افتاده باز
۲۲ای دریغا عالمان با عمل
شد یقینشان حاصل ما در خلل
۲۳ای دریغا رهروان لامکان
جمله در سیرند و مادر خاکدان
۲۴ای دریغا راه تحقیق و عیان
عارفان دیدند و ما نادیدگان
۲۵ای دریغا نفس ما در معصیت
خو بکرد است و ندید او معرفت
۲۶گر تو نفس خویش را فرمانبری
صد هزاران تیر از خذلان خوری
۲۷هر صفت کز نفس میآید پدید
اندر آن عالم بتو خواهد رسید
۲۸ور ترا علم و عمل باشد صفت
باز بینی اندر آن جا معرفت
۲۹ور دراینجا باشدت وحدت صفات
اندر آنجا پیشت آید نور ذات
۳۰ور در اینجا جهل و نادانی بود
اندر آن عالم پشیمانی بود
۳۱ور در این عالم بود کبر ونفاق
اندر آن عالم شوی عاصی و عاق
۳۲ور در این عالم بود از بخل و کین
اندرآن عالم شوی خار و حزین
۳۳ور ترا اینجا بود زرق و فریب
اندر آن عالم بمانی در حجیب
۳۴آتش دوزخ حجاب راه دان
این سخن را از دل آگاه دان
۳۵هر که اینجا او زوصل یار ماند
تو یقین میدان که اندر نار ماند
۳۶هرکه او اینجا رخ جانان ندید
باشد آنجا کور و حیران و پلید
۳۷هرکه اینجا از وجود خود نمود
اندر آنجا آتش سوزان ربود
۳۸هرکه او خود را فنای کل نساخت
اندر آنجا او بقای کل نیافت
۳۹