فاضل عالم فضیل آن ابر اشک
گفت از پیغامبرانم نیست رشک
۱زآنکه ایشان هم لحد هم رستخیز
پیش دارند و صراطی نیز تیز
۲جمله با کوتاه دستی و نیاز
کرده در نفسی زفان جان دراز
۳وز فرشته نیز رشکم هیچ نیست
زآنکه آنجا عشق و پیچاپیچ نیست
۴لیک ازآن کس رشکم آید جاودان
کو نخواهد زاد هرگز در جهان
۵باز گردد خوش هم از پشت پدر
تا شکم مادر نیارد بر زبر
۶کاشکی هرگز نزادی مادرم
تا نکردی کشته نفس کافرم
۷بکشدم نفسم که نفسم کشته باد
بکشدم در خون که در خون گشته باد
۸از توانگر بودن و درویشیم
هیچ خوشتر نیست از بی خویشیم
۹چون مرا از ترس این صد درس هست
هر کرا جانست جای ترس هست
۱۰