فقر خود را پیش کس پیدا مکن
محنت امروز را فردا مکن
۱مر تو را آنکس که فردا جان دهد
غم مخور آخر تو را یک نان دهد
۲تا به کی چون مور باشی دانهکش؟
گر تو مردی فاقه را مردانه کش
۳بر توکل گر بود فیروزیات
حق دهد مانند مرغان روزیات
۴از خدا شاکر بود مرد فقیر
گر دهد قوتش لب نان فطیر
۵خم مشو پیش توانگر همچو طاق
تا نگردی یار با اهل نفاق
۶مرد ره را نام و ننگ از خلق نیست
نفرتش از جامههای دلق نیست
۷هر کهرا ذوقِ نکونامی بود
خاص مشمار که او عامی بود
۸گر تو را دل فارغ از زینت بود
کی هوای مرکب و زینت بود؟
۹روی دل چون از هوا برتافتی
بعد از آن میدان که حق را یافتی
۱۰هر که او از حرص دنیادار شد
بی گمان از وی خدا بیزار شد
۱۱چون شترمرغی شناس این نفس را
نه کشد بار و نه پرد در هوا
۱۲گر «بپر» گوییش گوید «اشترم»
ور نهی بارش بگوید «طایرم»
۱۳چون درخت زهر رنگش دلکش است
لیک طعمش تلخ و بویش ناخوش است
۱۴گر به طاعت خوانیاش سستی کند
لیک اندر معصیت چستی کند
۱۵نفس را آن به که در زندان کنی
هرچه فرماید خلاف آن کنی
۱۶نیست درمانش به جز جوع و عطش
تا که سازی رام اندر طاعتش
۱۷چون شتر در ره درآی و بارکش
بار طاعت بر در جبار کش
۱۸بار این در را به جان باید کشید
ورنه همچون سگ زبان باید کشید
۱۹هرکه او گردن کشد زین بارها
باشد از نفرین برو انبارها
۲۰کردهای بار امانت را قبول
از کشیدن پس نباید شد ملول
۲۱روز اول خود فضولی کردهای
وان فضولی از جهولی کردهای
۲۲جنبشی کن ای پسر کاهل مباش
چون بلی گفتی به تن تنبل مباش
۲۳هر که اندر طاعتش کسلان بود
حاصلش گمراهی و خذلان بود
۲۴راه پر خوف است و دزدان در کمین
رهبری بر تا نمانی بر زمین
۲۵منزلت دورست و بارت بس گران
کوششی کن پس ممان از دیگران
۲۶هر که در راه از گرانباران بود
هر دمش از دیده خونباران بود
۲۷لاشهای داری، سبک کن بار خویش
ورنه در ره سخت بینی کار خویش
۲۸چیست بارت؟ جیفهٔ دنیای دون
کز پی آن گشته خوار و زبون
۲۹وقت طاعت تیزرو چون باد باش
وز همه کار جهان آزاد باش
۳۰