سر چه آرایی به دستار ای پسر
گر توانی دل بهدست آر ای پسر
۱تا نگیری ترک عزّ و مال و جاه
از همه بر سر نیایی چون کلاه
۲نیست مردی خویشتن آراستن
قصد جان کرد آنکه او آراست تن
۳نیست در تن بهتر از تقوی لباس
در تکلّف مرد را نبود اساس
۴هر که او دربند آرایش بود
در جهان فرزند آسایش بود
۵عاقبت جز نامرادی نبودش
بهرهای از عیش و شادی نبودش
۶خودستایی پیشهٔ شیطان بود
آنکه خود را کم زند مرد آن بود
۷گفت شیطان «من ز آدم بهترم»
تا قیامت گشت ملعون لاجرم
۸از تواضع خاک مردم میشود
نور و نار از سرکشی گم میشود
۹رانده شد ابلیس از مستکبری
گشت مقبول آدم از مستغفری
۱۰شد عزیز آدم چو استغفار کرد
خوار شد شیطان چو استکبار کرد
۱۱دانه پست افتد زبردستش کنند
خوشه چون سربرکند پستش کنند
۱۲