یک شبی عباسه گفت ای حاضران
این همه گر پر شوند از کافران
۱پس همه از ترکمانی پر فضول
از سر صدقی کنند ایمان قبول
۲این تواند بود، اما آمدند
انبیا این صد هزار و بیست و اند
۳تا شود این نفس کافر یک زمان
یا مسلمان یا بمیرد در میان
۴این نیارستند کرد و آن رواست
در میان چندین تفاوت از چه خاست
۵ما همه در حکم نفس کافریم
در درون خویش کافر پروریم
۶کافریست این نفس نافرمان چنین
کشتن او کی بود آسان چنین
۷چون مدد میگیرد این نفس از دو راه
بس عجب باشد اگر گردد تباه
۸دل سوار مملکت آمد مقیم
روز و شب این نفس سگ او را ندیم
۹اسب چندانی که میتازد سوار
بر بر او میدود سگ در شکار
۱۰هرک دل از حضرت جانان گرفت
نفس از دل نیز هم چندان گرفت
۱۱هرک این سگ را به مردی کرد بند
در دو عالم شیرآرد در کمند
۱۲هرک این سگ را زبون خویش کرد
گرد کفشش را نیابد هیچ مرد
۱۳هرک این سگ را نهد بندی گران
خاک او بهتر ز خون دیگران
۱۴