گرشوق به راهت قدمی پیش برآرد
چون آبله بالیدنم از خویش برآرد
۱آنجاکه خیال تو دهد عرض تجمل
تنهاییام از هر دو جهان بیش برآرد
۲مقبولی و اوضاع مخالف چه خیال است
در دیده خلد گر مژهام نیش برآرد
۳امروز در بسته به روی همه باز است
آیینه مگر حاجت درویش برآرد
۴از نسخهٔ کیفیت امکان ننوشتند
لفظی که کسی حاصل معنیش برآرد
۵گر شوخی لیلی نشود دام تحیر
مجنون مراکیست ادبکیش برآرد
۶فریاد کزین قلزم وحشت نتوان یافت
موجیکه نفس بیغم تشویش برآرد
۷با برقسواران چهکند سعی غبارم
واماندگیی هست اگر پیش برآرد
۸نومیدی سودازدگان نیز دعاییست
امید که آن نوخط ما ریش برآرد
۹بیدل چمن آرای گریبان خیالیست
یارب نشود آنکه سر ازخویش برآرد
۱۰