از چرخ نه هر ابله و نادانگله دارد
جای.گله این است که انسان گله دارد
۱اسباب بر آزادهدلان سخت حجابیست
نظاره ز جمعیّت مژگان گله دارد
۲زنجیر ز دیوانه ندید الفت آرام
از وحشت دل طره جانان گله دارد
۳بر وحشت اشکم تب وتاب مژهبار است
این موج ز پیچ و خم دامان گله دارد
۴اظهار عرق خجلت دیباچهٔ شرم است
مکتوب من از شوخی عنوانگله دارد
۵ترسم شود آزرده زتاب نگهگرم
رخسار تو کز سایهٔ مژگان گله دارد
۶از طاقت داغم جگر شعله کباب ست
از آبلهام خار مغیلانگله دارد
۷اشک تپش آهنگ جنونم چه توانکرد
آسودگی از خانه بهدوشان گله دارد
۸زنهار به خود نیز ترحم ننمایی
امروز در این انجمن احسان گله دارد
۹بیدل منم آن گوهر دریای تحمل
کز لنگر من شورش توفانگله دارد
۱۰