تا گرد ما به اوج ثریا نمیرسد
سعی طلب به آبلهٔ پا نمیرسد
۱توفان نالهایم و تحیر همان بجاست
آیینه جوهرت به دل ما نمیرسد
۲عشق ازگداز رنگ هوس آب دادن است
بیخس نهال شعله به بالا نمیرسد
۳گر فقر و گر غنا مگذر از حضور شوق
این یک نفس خیال به صد جا نمیرسد
۴عبرت نگاه عالم انجام شمع باش
هرجا سریست جز به ته پا نمیرسد
۵پی خون شدن سراغدلت سخت مشکل است
انگور می نگشته به مینا نمیرسد
۶عرفان نصیب زاهد جنتپرست نیست
این جوی خشکمغز به دریا نمیرسد
۷از باده مگذرید که این یک دو لحظه عمر
تا انفعال توبهٔ بیجا نمیرسد
۸دیوانگان هزارگریبان دریدهاند
دست هوس به دامن صحرا نمیرسد
۹بیدل غریب ملک شناسایی خودیم
جزماکسی به بیکسی ما نمیرسد
۱۰