پای طلب دمیکه سر از دل برآورد
چون تار شمع جاده ز منزل برآورد
۱چون سایه خاک مال تلاش فسردهام
کو همتی که پایم ازین گل برآورد
۲دل داغ ریشهایستکه هرگه نموکند
چون شمع ازتوقع حاصل برآورد
۳خط غبار منکه رساند بهکوی یار
این نامه را مگرپر بسمل برآورد
۴هرجا رسد نوید شهیدان تیغ عشق
آغوش سر ز زخم حمایل برآورد
۵جون شمع لرزه در جگر از ترزبانیام
ای شیوهام مباد ز محفل برآورد
۶در وادیی که غیرت لیلی درد نقاب
مجنون سربریده زمحمل برآورد
۷ضبط خودت بن است غم خلق هرزه چند
گوهرمحیط را به چه ساحل برآورد
۸بنیاد این خرابه به آبی نمیرسد
تاکیکسی عرقکند وگل برآورد
۹بر آستان رحمت مطلق بریدنیست
دستیکه مطلب از لب سایل برآورد
۱۰بیدل نفسگر از در ابرام بگذرد
عشقش چه ممکن استکه از دل برآورد
۱۱