خودسر به مرک گردن دعوی فرود کرد
چون سر نماند شمع قبول سجود کرد
۱در سعی بذل کوش که اینجا خسیس هم
جان دادنش به حسرت جاوید جود کرد
۲زان غنچهٔ خموش به آهنگکاف و نون
سر زد تبسمی که عدم را وجود کرد
۳چندان خمار درد محبت نداشتم
بوی گلی که زخم مرا مشکسود کرد
۴ای چرخ زحمتگره کار من مبر
خواهد مه نوت سر ناخنکبود کرد
۵آیینهدار نقش قدم بود هستیام
هرکس نظرفکند به من سرفرودکرد
۶شد آبیار مزرع امکان گداز من
زین انجمن زیان زدهای شمع سودکرد
۷خونم به دل ز بویگلش میدرد نقاب
رنگ آتشی که داشت درین غنچه دود کرد
۸تا انتظار صبح قیامت امان کراست
کار درنگ ما نفس سرد زود کرد
۹هرکس به هرچه ساخت غنیمت شمرد وبس
یاس دوام، نوحهٔ ما را سرودکرد
۱۰بیدل کتاب طالع نظاره خواندهایم
مژگان هبوط داشت، تحیر صعود کرد
۱۱