زین شیشهٔ ساعت که مه و سال برآورد
گرد عدم فرصت ما بال برآورد
۱عمری ز حیا زحمت اوهام کشیدیم
ما را خم دوش مژه حمال برآورد
۲زین وضع پریشان که عرقریز نمودیم
آیینهٔ ما آب ز غربال برآورد
۳چون آبله در خاک ادبگاه محبت
باید سر بی گردن پامال بر آورد
۴جز خارق معکوس مدان ریش و فش شیخ
آدم خرییکرد ، دم ویال برآورد
۵بر اهل فنا خرده مگیرید که منصور
باگردن دیگر سر اقبال برآورد
۶در صافی دل شبههٔ تحقیق نهان بود
چون زنگ نماند آینه تمثال برآورد
۷سودی که من اندوختم از هیچ متاعی
کم نیست که از منت دلال برآورد
۸آهم ز رفیقان سفرکرده سراغیست
از جیب من این قافله دنبال برآورد
۹طاووس من از باغ حضور که خبر یافت
کز رنگ من آیینه پر و بال برآورد
۱۰فریاد که راز تب عشقت بنهفتم
چون شمعم ازین دایره تبخال برآورد
۱۱تا کی به رقم تازه کنم شکوهٔ احباب
خشکی زدماغ قلمم نال برآورد
۱۲بیدل علم از معنی نازک نتوان شد
موچینی ما را همه جا لال بر آورد
۱۳