تا ساز نفسها کم مضراب نگیرد
آهنگ جنون دامن آداب نگیرد
۱عاشق که بنایش همه بر دوش خرابی ست
چون دیده چرا خانه به سیلاب نگیرد
۲بر پای توگر باز شود دیده مخمل
چون آینه هرگز خبر از خواب نگیرد
۳چون ریگ روان در سفر دشت توکل
باید قدح آبله هم آب نگیرد
۴بیکینهام از خلق به رنگیکه چو یاقوت
مو از اثر آتش من تاب نگیرد
۵درویشی من سرخوش صهبای تسلی است
ساحل قدح از گردن گرداب نگیرد
۶زین خواب گمان وا نشود چشم یقینت
ازتیغ اجل تا بهگلو آب نگیرد
۷غفلت بهکمین دم پیریست حذرکن
کزپرتو صحبت به شکر خواب نگیرد
۸آخربهگهر محو شود پیچ وخم موج
تا چند دل از عالم اسباب نگیرد
۹بیدل به عبادتکدهٔ عجزپرستی
جز نقشکف پای تو محراب نگیرد
۱۰