گر شوق پی مطلب نایاب نگیرد
سرمشق رم از عالم اسباب نگیرد
۱با تشنه لبی ساز و مخور آبی از این بحر
تا حلق تو را تنگ چو گرداب نگیرد
۲آن دل که تپیدن فکند قرعهٔ وصلش
حیف است که آیینه به سیماب نگیرد
۳محتاج کریمان نشود مفلس قانع
سرچشمهٔ آیینه زبحرآب نگیرد
۴صیّاد اسیران محبّت خم ابروست
کس ماهی این بحر به قلاب نگیرد
۵از نور هدایت نبرد بهره سیهبخت
چون سایه که رنگ از گل مهتاب نگیرد
۶دل مست جنون است بگویید خرد را
امروز سراغ من بیتاب نگیرد
۷از بس به مراد دو جهان دست فشاندم
گر زلف شوم دامن من تاب نگیرد
۸منظور حیا ضبط نگاهیست و گر نه
سر پنجهٔ مژگان بتان خواب نگیرد
۹در حلقهٔ خامش نفسان در دل باش
تا هیچکست نکته در این باب نگیرد
۱۰هنیاد تو تا چند شود سدّ ره عمر
بیدل کف خاکی ره سیلاب نگیرد
۱۱