بیسخن باید شنیدن چون نگین نام مرا
زخم دل چندین زبان دادهست پیغام مرا
۱بینشانی مقصدم اما سراغ ما و من
جامهای دارد که پوشیدهست احرام مرا
۲عمرها شد در فضای بینشان پر میزنم
آشیان در عالم عنقاست اوهام مرا
۳در غبارگردش رنگم خرام نازکیست؟
اندکی از خویش رو تا بشمری گام مرا
۴پردهٔچشممبهبرق حسرتدیدارسوخت
انتظار آخر مقشرکرد بادام مرا
۵قدردان فرصت ساز تماشایم چو شمع
جز غم آغاز داغی نیست انجام مرا
۶اوجاقبالم حضوپکنفس راحتبس است
سایهٔ دیوار دارد در بغل بام مرا
۷از سواد فقرگرد سرمه رنگ آوردهام
چشم اگر داری چراغ خانهکن شام مرا
۸نشکند رنگیکهگلزاری نپردازد ز من
کلک نقاش است ساقیگردش جام مرا
۹حلقهٔ چشمی به راه انتظار افکندهام
پر میفشان ای مژه تا نگسلی دام مرا
۱۰قاصد حسرت نصیبان وفا پیداستکیست
بخت برگرددکه خواند بر تو پیغام مرا
۱۱چارهٔ سودای من بیدل ز چشم یار پرس
عشق در مغز جنون پرورده بادام مرا
۱۲