پر هما چه کند بخت اگر دگرگون شد
اطاقه است دم ماکیان چو واژون شد
۱در اهل مزبله کسب کمال کناسیست
نباید اینهمه مقبول عالم دون شد
۲جنون حرص پس از مرگ نیز درکار است
هزار گنج ته خاک ملک قارون شد
۳فسانهٔ تو اگر موجد عدم نشود
مبرهن است که لیلی نماند و مجنون شد
۴به گفتگو مده از کف حضورِ جمعیت
عنان گسست چو از دانه ریشه بیرون شد
۵حصول آبلهپا مزد بیسر و پاییست
کفیل این گهرم سعی کوه و هامون شد
۶عروج عالم اقبال بیخودی دگر است
به گردش آنچه ز رنگم پرید، گردون شد
۷نوای ساز رعونت قیامتانگیز است
به خدمتِ رگِ گردن نمیتوان خون شد
۸بهار غیرت مرد آبیاری خون داشت
عرق چکید به کیفیتی که گلگون شد
۹زمان فرصت هر چیز مغتنم شمرید
که تا به حشر نخواهد شد آنچه اکنون شد
۱۰بر آن ستمزده بیدل ز عالم اوهام
چه ظلم رفت که مجنون نشد فلاطون شد
۱۱