ز بعد ما نه غزل نی قصیده میماند
ز خامهها دو سه اشک چکیده میماند
۱چمن به خاطر وحشت رسیده میماند
بساط غنچه به دامان چیده میماند
۲ثبات عیش که دارد که چون پر طاووس
جهان به شوخی رنگ پریده میماند
۳شرار ثابت و سیاره دام فرصت کیست
فلک به کاغذ آتش رسیده میماند
۴کجا بریم غبار جنونکه صحرا هم
ز گردباد به دامان چیده میماند
۵ز غنچهٔ دل بلبل سراغ پیکان گیر
که شاخ گل به کمان کشیده میماند
۶بغیر عیب خودم زین چمن نماند به یاد
گلی که میدمد از خود به دیده میماند
۷قدح به بزم تو یارب سر بریدهٔ کیست
که شیشه هم بهگلوی بریده میماند
۸غرور آینهٔ خجلت است پیران را
کمان ز سرکشی خود خمیده میماند
۹هجوم فیض در آغوش ناتوانیهاست
شکست رنگ به صبح دمیده میماند
۱۰در این چمن به چه وحشت شکستهای دامن
که میروی تو و رنگ پریده میماند
۱۱به نام محض قناعت کن از نشان عدم
دهان یار به حرف شنیده میماند
۱۲ز سینه گر نفسی بیتو میکشد بیدل
به دود از دل آتشکشیده میماند
۱۳