نه غنچه سر به گریبان کشیده میماند
ز سایه سرو هم اینجا خمیده میماند
۱زمین و زلزله،گردون و صد جنون گردش
در این دو ورطه کسی آرمیده میماند
۲ز بلبل و گل این باغ تا دهند سراغ
پر شکسته و رنگ پریده میماند
۳ز یأس، شیشهٔ رشکی مگر زنیم به سنگ
وگرنه صبح طرب نادمیده میماند
۴خیال نشتر مژگان کیست در گلشن
که شاخگل به رک خونکشیده میماند
۵به دور زلف تو گیسوی مهوشان یکسر
به نارسایی تاک بریده میماند
۶چو گل به ذوق هوس هرزهخند نتوان بود
شکفتگی به دهان دریده میماند
۷خیال کینه به دل گر همه سر موییست
به صد قیامت خار خلیده میماند
۸طراوت من و مایی که مایهاش نفس است
به خونی از رگ بسمل چکیده میماند
۹گداخت حیرتم از نارسایی اشکی
که آب میشود و محو دیده میماند
۱۰ز بسکه رشتهٔ ساز نفس گسیخته است
نشاط دل به نوای رمیده میماند
۱۱غنیمت است دمی چند مشق ناله کنیم
قفس به صفحهٔ مسطر کشیده میماند
۱۲به هرچه وانگری سربه دامن خاک است
جهان به اشک ز مژگان چکیده میماند
۱۳حیا نخواست خیالش به دل نقاب درد
که داغ حسرت بیدل به دیده میماند
۱۴