عشاق چون فسانهٔ تحقیق سر کنند
آیینه بشکنند و سخن مختصر کنند
۱هر چند برق شعله زند از نگاهشان
یکسر چراغ خانهٔ آیینه بر کنند
۲بر جوهر حیا نپسندند انفعال
صد عیب را به یک مژه بستن هنر کنند
۳شوخی ز چشمشان نبرد صرفه جز عرق
گل را همان به دیدهٔ شبنم نظر کنند
۴افسون جاهشان نکند غافل از ادب
دریا اگر شوند کمین گهر کنند
۵تا غیر از وفا نبرد بوی آگهی
از یار شکوهای که محال است سر کنند
۶از انفعال نامهبران رموز عشق
رنگ پریده را به عرق بال تر کنند
۷بزم حضورشان نکشد انتظار شمع
اشکی جلا دهند و شبی را سحر کنند
۸تا جذبهٔ طلب گذرد در خیالشان
مانند شبنم آبله را بال و پر کنند
۹چون موج هر کجا پی تحقیق گم شوند
فکر سراغ خود به دل یکدگر کنند
۱۰خورشید منظری که بر آن سایه افکنند
فردوس منزلی که در آنجا گذر کنند
۱۱پای ثبات مرکز پرگار دامنست
هر چند تا به حشر چو گردون سفر کنند
۱۲سعی وفا همین که چو بیدل شوند خاک
شاید ز نقش پای کسی سر به در کنند
۱۳