غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۴۰ بیدل دهلوی

مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

غرور ناز تو تهمت‌کش ادا نشود

به هیچ رنگ‌، می جامت آشنا نشود

۱

طرف اگر همه شوق است ننگ یکتایی‌ست

شکستم آینه تا جلوه بی‌صفا نشود

۲

به گلشنی ‌که شهیدان شوق بیدادند

جفاست بر گل زخمی که خون‌بها نشود

۳

به راستی قدمی‌ گر زنی چو تیر نگاه

به هر نشان‌که توجه‌کنی خطا نشود

۴

ز فیض رتبهٔ عجز طلب چه امکان است

که نقش پا به ره او جبین‌نما نشود

۵

خموشی‌ام به‌ کمالی‌ست ‌کز هجوم شکست

صدا چو رنگ ز مینای من جدا نشود

۶

امید صندل دردسر هوسها نیست

مباد دست تو با سودن آشنا نشود

۷

اگر به ساز نفس تا ابد زنی ناخن

جز آن گره که در این رشته نیست وانشود

۸

به هستی آن همه رنگ اثر نباخته‌ایم

که هر که خاک شود گلفروش ما نشود

۹

بنای وحشت ما کیست تا کند تعمیر

به آن غبار که پامال نقش پا نشود

۱۰

امید عافیتی هست در نظر بیدل

شکست رنگ مبادا گره‌گشا نشود

۱۱

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: نشودقافیه: ـا۱۰ از ۱۱ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • برخی مصرع‌ها از الگو پیروی نمی‌کنند

پایان مصرع‌ها

  1. نشودنشود
  2. یکتایی‌ستنشود
  3. بیدادندنشود
  4. نگاهنشود
  5. استنشود
  6. شکستنشود
  7. نیستنشود
  8. ناخنوانشود
  9. نباخته‌ایمنشود
  10. تعمیرنشود
  11. بیدلنشود

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ بیدل دهلوی

۲٬۸۲۸ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۲٬۸۲۷ شعر) قرار دارد.