دندان به خنده چون کند آن لعل تر سپید
سیمابی است اگر شود آنجا گهر سپید
۱بر طبع پختگان نتوان فکر خام بست
مشکل دمد چو نقره و ارزبز زر سپید
۲از اهل جاه ناز جوانی نمیرود
چینی چه ممکن استکند موی سرسپید
۳زین دوری تمیز که دارد نگاه خلق
گردد در آفتاب سیاهی مگر سپید
۴شغل هوس به جوهر تحقیق ظلم کرد
دل شد سیاه چند کنی بام و در سپید
۵گر وارسی به معنی شیخان روزگار
یکسر چو نافه دلسیهانند و سر سپید
۶شد پیر و ژاژخواهی طبع دنی بجاست
گه خوردن از چه ترک کند زاغ پر سپید
۷خجلت سیاهی از رخ زنگی نمیبرد
هرچند گل کند عرقش در نظر سپید
۸هر اسم خاص وضع مسمای دیگر است
اشهب مگوچوگشت دم ویال خرسپید
۹آنجاکه سینه صافی مردان قدم زند
افکندنیست گر همه گردد سپر سپید
۱۰کودرد عشق تا به حلاوت علم شویم
میگردد از گداز مکرر شکر سپید
۱۱عمریست در قفای نفس هرزه میدوبم
برما رهی نگشت ازاین راهبر سپید
۱۲بیدل به بزم معرفت از لاف شرم دار
شب راکسی ندید بهپیش سحرسپید
۱۳