نقشم از ضعف به اندیشهٔ دیدن نرسید
نامم ازگمشدگیها به شنیدن نرسید
۱زین خمستان هوس نشئهٔ وهمی داریم
که به تر، طیب دماغم نرسیدن نرسید
۲طبع آزاد مرا ز آفت دوران غم نیست
پیکر سرو ز پیری به خمیدن نرسید
۳بال معنی نکشد کوشش هر بیسر و پا
اشک را منصب بینش به دویدن نرسید
۴غیر نومیدی از این باغ چه گل خواهم چید
رنگ افسردهٔ من گر به پریدن نرسید
۵بسمل ناز تو گر بال کشد وحشت کو
جوهر آینه هرگز به تپیدن نرسید
۶تار و پود نفس صبح همان باب فناست
خرقهٔ هستی ما جز به دریدن نرسید
۷غنچهسان، قطرهٔ اشک مژهٔ شاخ گلیم
سعی ما خون شود اما به چکیدن نرسید
۸هر کجا پای نهی خاک به زیر قدم است
ما نرفتیم به جاییکه رسیدن نرسید
۹چشم روزن مگر از بینگهی دریابد
ورنه این ذره که ماییم به دیدن نرسید
۱۰چه کنم با دو جهان بار ندامت بیدل
قوت من که به یک ناله کشیدن نرسید
۱۱