خاک شد رنگ تنزه گل آثار دمید
جوهر آینه واسوخت که زنگار دمید
۱دل تهی گشت ز خود کون و مکان دایره بست
نقطه تا صفر برآمد خط پرگار دمید
۲دیدهٔ بسته گشاد در تحقیقی داشت
مژه برداشتم و صورت دیوار دمید
۳تخم دل اینقدر افسون امل بار آورد
سبحهای کاشته بودم همه ز نار دمید
۴چشم حیران چقدر چشمهٔ معنی اثر است
آب داد آینه چندان که خط یار دمید
۵هر کجا ریخت وفا خون شهید تو به خاک
سبزه همچون رگ یاقوت جگردار دمید
۶نفس سوخته مشق ادب ازخط تو داشت
نالهٔ ما به قد سبزه ز کهسار دمید
۷وضع بیساختهٔ سایه کبابم دارد
به تکلف نتوان اینهمه هموار دمید
۸اثر فیض ز معدومی فرصت خجل است
صبح این باغ نفس در پس دیوار دمید
۹فرصت ناز شرار، آینهٔ عبرت ماست
زین ادبگاه نبایست به یکبار دمید
۱۰باز اندیشهٔ انشای که داری بیدل
که خط ازکلک تو چون ناله زمنقار دمید
۱۱