فتیلهای به دل بیخبر ز داغ افروز
علاج خانهٔ تاربک کن چراغ افروز
۱ز باده برق عتاب آب دادنت ستم است
که گفت چهره برافروز و بیدماغ افروز؟
۲پریرخان به هزار انجمن قدح زدهاند
تو این چراغ طرب یک دو گل به باغ افروز
۳دلیل منزل تحقیق ترک واسطه است
به سوز جاده و شمع ره سراغ افروز
۴امید شعلهٔ آواز بلبلان تا چند
به دود یاس دمی آشیان زاغ افروز
۵به غیر آبلهٔ پا دلیل راحت نیست
به این چراغ تو همگوشهٔ فراغ افروز
۶اگر فتیلهٔ موج میات به تاب رسد
هزار انجمن از برق یک ایاغ افروز
۷دمی که صفحه به ذوق فنا زدی آتش
ره طلب به گهرهای شبچراغ افروز
۸فروغ بزم وفا مغتنم شمر بیدل
چراغ اگر نفروزد کسی تو داغ افروز
۹