غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۴۸ بیدل دهلوی

مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

در این بساط هوس پیش از اعتبار نفس

همان به دوش هوا بسته‌ گیر بار نفس

۱

صفای آینه در رنگ وهم باخته‌ایم

به زیر سایهٔ‌ کوهیم از غبار نفس

۲

به هیچ وضع نبردیم صرفهٔ هستی

چو صبح ضبط خود آید مگر به‌ کار نفس

۳

به رنگ شمع سحرفرصتی نمی‌خواهد

خزان عشرت و رنگینی بهار نفس

۴

در این چمن اثر اشک شبنم آینه است

که آب شد سحر از شرم‌ گیرودار نفس

۵

غرور هستی ما را گر انتقامی هست

بس است اینکه خمیدیم زبر بار نفس

۶

شرار کاغذ آتش زده است فرصت عیش

فشاندن پر ما نیست جز شمار نفس.

۷

به ساز انجمن هستی آتش افتاده ‌ست

چو نبض تب‌زده مشکل بود قرار نفس

۸

دل است آینه‌دار غبار ما و منت

وگرنه عرض نهانی‌ست آشکار نفس

۹

هزار صبح در این باغ بار حسرت بست

گشاده‌گیر تو هم یک دو دم کنار نفس

۱۰

همان به ذوق تماشاست زندگانی من

به زنگ چشم نگاهم بس است تار نفس

۱۱

ز ضعف تنگدلیها چو غنچهٔ تصویر

نشسته‌ام به سر راه انتظار نفس

۱۲

شکست جام حبابم غریب حوصله داشت

محیط می‌کشم امروز از خمار نفس

۱۳

به عالمی‌که من از دست زندگی داغم

نگردد آتش افسرده هم دچار نفس

۱۴

بهار عمر ندارد گلی دگر بیدل

نچید هیچکس اینجا به غیر خار نفس

۱۵

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: نفسقافیه: ـار۱۵ از ۱۵ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. نفسنفس
  2. باخته‌ایمنفس
  3. هستینفس
  4. نمی‌خواهدنفس
  5. استنفس
  6. هستنفس
  7. عیشنفس
  8. افتاده‌ستنفس
  9. منتنفس
  10. بستنفس
  11. مننفس
  12. تصویرنفس
  13. داشتنفس
  14. داغمنفس

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ بیدل دهلوی

۲٬۸۲۸ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۲٬۸۲۷ شعر) قرار دارد.