رنگ گل تعبیر دمید از کف پایش
تا چشم به خونکه سیهکرده حنایش
۱عمریستکه عشاق به آنسوی قیامت
رفتند به برگشتن مژگان رسایش
۲چون صبح به سیر چمن دهر ندیدیم
جز در نفس سوخته تغییر هوایش
۳سامان تماشاکدهٔ عبرت امکان
سازیستکه در سودن دست است صدایش
۴از ما و من آوارهٔ صد دشت خیالیم
این قافله را برد ز ره بانگ درایش
۵خالی نشد این انجمن ازکلفت احباب
هرکس زمیان رفت غمی ماند به جایش
۶از پردهٔ اینخاکهمیننوحهبلند است
کای وای فسردیم و نگشتیم فدایش
۷ما را چه خیال است بر این مائده سیری
چشمی نگشودیم به کشکول گدایش
۸تا حشر چو افلاک محالست برآییم
با قد خم از معذرت زلف دوتایش
۹با هیچکسان قاصد پیغام چه حرفست
از ما به سوی او برسانید دعایش
۱۰جز سجده ندیدیم سرو برگ تماشا
چشمی که گشودیم جبین شد ز حیایش
۱۱هیهاتکه در انجمن عبرت تحقیق
بر روی کسی باز نشد بند قبایش
۱۲راهی اگر از چاک گریبان بگشایید
با دل خبری هست بپرسید سرایش
۱۳یک لحظه حباب آیینهٔ ناز محیط است
بر بیدل ما رحم نمایید برایش
۱۴