اشکم قدم آبله فرسا ننهد پیش
تا رفتن دل پای تقاضا ننهد پیش
۱دل سجده فروش سرکویی است کز آن جا
خاکم همهگر آب شود پا ننهد پیش
۲کیفیت یادت ز خودم میبرد آخر
این جرعه محال است که مینا ننهد پیش
۳حیرانی ما صفحهٔ صد رنگ بیان است
آیینه بساط لب گویا ننهد پیش
۴ما و نم اشکی و سجود سر راهی
تسلیم وفا تحفه به هرجا ننهد پیش
۵روشن نتوان کرد سواد خط هستی
تا نسخهٔ عبرت پر عنقا ننهد پیش
۶ما بیخبران سر بهگریبان جنونیم
مجنون قدم از دامن صحرا ننهد پیش
۷پروانهٔ نیرنگ سحرگاه ندارد
مشتاق تو آینهٔ فردا ننهد پیش
۸جز سوختن از داغ، حضوری نتوان یافت
آن بهکهکسی آینهٔ ما ننهد پیش
۹در راه تو دل را ز پرافشانی رنگم
ساز قدمی هست مبادا ننهد پیش
۱۰آن جاکه بود تیغ تو خضر ره تسلیم
آن کیست که چون شمع سر از پا ننهد پیش
۱۱همت خجل است از هوس دست فشاندن
کز چرخ ثری تا به ثریا ننهد پیش
۱۲حرصت همهگر قطره تقاضاست حذرکن
تاکاسهٔ در یوزهٔ دریا ننهد پیش
۱۳مفت است غنا چشمی اگر سیر توان کرد
زین بیش کسی نعمت دنیا ننهد پیش
۱۴بیدل، شمرد بند گریبان ندامت
آن دست که در خدمت دلها ننهد پیش
۱۵