چو غنچه بسکه تپیدم ز وحشت دل تنگ
شکست بر رخ من آشیان طایر رنگ
۱صفای طبع به بخت سیاه باختهایم
ز سایه آینهٔ ماهتاب ماست به زنگ
۲صدای پا نفروشد ز خویشتن رفتن
شکست رنگ نمیخواهد اعتبار ترنگ
۳ز یاس قامت پیری به آه ساختهایم
کشیدهایم دلی درکمند گیسوی چنگ
۴کدام سنگ درین وادی از شرر خالیست
شتابهاست به خون خفتهٔ فریب درنگ
۵به قدر شوخی تدبیر خجلتست اینجا
عصا مباد شود دستگاه کوشش لنگ
۶بهار حیرتم از عالم تقدس اوست
به گلشنی که منم رنگ هم ندارد رنگ
۷به قدر همت خود کسوتی نمیبینم
مباد جامهٔ عریانیام بر آرد ننگ
۸گذشت عمر چو طاووس در پر افشانی
دلی نجستم از آیینه خانهٔ نیرنگ
۹به عبرتی نگشودم نظر درین کهسار
که سرمه میل نهان کرده است در رگ سنگ
۱۰به مکتبی که نوشتند حرف ما بیدل
به تار ناله صریر قلم شکست آهنگ
۱۱