به رنگی یأس جوشیدهست با دل
که درد آید اگر گویم بیا دل
۱جمالت مقصد چشم است، کو چشم؟
غمت باب دل است اما کجا دل؟
۲سراپا ناله میجوشیم چون موج
تپش خون کرد در هر عضو ما دل
۳درای کاروان دشت یأسیم
چه سازد گر ننالد بینوا دل
۴سراغ ما غبار بال عنقاست
به رنگ رفته دارد نقش پا دل
۵ز اشک و آه مشتاقان مپرسید
هجوم بسمل است از دیده تا دل
۶ز پرواز نفس غافل مباشید
چو شبنم ریشه دارد در هوا دل
۷ز خاک ما قدم فهمیده بردار
مبادا بشکنی در زیر پا دل
۸درین محفل کسی محتاج کس نیست
همین کار دل افتادهست با دل
۹گرفتارم گرفتارم گرفتار
نمیدانم نفس دام است یا دل
۱۰به صورت بیدلم اما به معنی
بود چون اشک سر تا پای ما دل
۱۱