شرار کاغذ فرصت کمینم
چراغان نگاه واپسینم
۱ز خط سرنوشتم میتوان خواند
گریبان چاکی لوح جبینم
۲غم درد دلم، آه حزینم
نبودم، نیستم، گر هستم اینم
۳به مستی از عدم واکردهام چشم
چه خواهم دید اگر او را نبینم
۴نوای عجز اگر فهمیده باشی
به چندین صور میخندد طنینم
۵چه تلخ افتاد آب گوهر من
که نتواند فرو بردن زمینم
۶حلاوت میمکد چون شمع انگشت
به قدر خودگداز آبگینم
۷چو نقش پا و من جولان حرف است
ز کوتاهی به دامن نیست چینم
۸ز نیرنگ تک و تازم مپرسید
سوار حیرتی آیینه زینم
۹غبارم را امید دامنی نیست
ندانم بر سر خود کی نشینم
۱۰چو شمع از نارساییهای اقبال
به پا افتاد دست از آستینم
۱۱دکان جنس نامم تخته اولیست
نگین بندید بر نقش نگینم
۱۲اگر بیدل به فردوسم نشانند
همان آلودهٔ دنیاست دینم
۱۳